آرتاآرتا، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 13 روز سن داره

آرتای ناز کوچولو

سفر شمال....

1391/8/26 9:08
نویسنده : مامانی
885 بازدید
اشتراک گذاری

اومدم از سفرمون بنويسم با چند هفته تاخير:

 

بعد از چندبار بهم خوردن برنامه سفرمون بالاخره پنج شنبه 20 مهر راه افتاديم به سمت شمال.....من جمعه شيفت بودم واسه اينكه يه روز به متعطيلاتم اضافه كنم تعويض شيفت كردم و پنج شنبه اومدم اداره نیشخندبعد از ظهر راه افتاديم....شب اروميه مونديم و فرداش به سمت تبريز حركت نموديم!!بعد اردبيل و بعد هم استارا....پسر نازم خيلي همكاري ميكرد و ما بسي خرسند بوديم.....نیشخندهمون شب با وجود بارندگي شديد تا بندانزلي رفتيم و شب رو هم هتل ايران مونديم كه زياد راضي نبوديم ولي اونوقت شب مجبور بوديم و همسري ناراحت كه هيچوقت اينقد بي برنامه جايي نرفته بوديم و بايد هتل رزرو ميكرديم....ناراحت...صبح بعد از صبحانه رفتيم كنار تالاب يه خورده قدم زديم و چندتا عكس گرفتيم و رفتيم به سمت لاهيجان ....باز هم هتل فجر (ابشار)...چون حياط خيلي قشنگي داره و ما خاطره خوبي ازش داريم....سه روز و دوشب مونديم همين هتل....خيلي خوش گذشت ...روزا ميرفتيم و شهرهاي اطراف ميگشتيم....رامسر رفتيم و تله كابين سوار شديم ولي ارتا دوروز تب كرد و اون روز تو تله كابين هم تب داشت و بيحال بود.....در كل خيلي خوش گذشت ....بعد رفتيم به سمت ماسوله و يه شب هم اونجا مونديم ...خونه گرفتيم و خيلي خيلي خوش گذشت....از بازار ماسوله يه مقدار صنايع دستي خريديم ....راه افتاديم به سمت اروميه ....سر راه رفتيم ساحل گيسوم با اينكه هوا خوب بود همسري نذاشت ارتا رو ببريمش تو اب....و چون شيشه ماشين خراب شده بود عجله داشت كه ماشين برسونيم به تعميرگاه ....و تو راه برنج خريديم و سير ترشي.....شب رسيديم اروميه....فردا صبحش اومديم خونه ....اين بود انشاي مننیشخند

 

و اشتباه من تو اين سفر اين بود كه تخت ارتا رو نبرnيم ....همسري ميخواست بيارتش من گفتم وسيله زياد نشه ...ولي توي سفر ارتا همش ميگفت بريم خونه و من تو تختم بخوابم......

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)